اراداراد، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

یکی یه دونه مامان وبابا

به زندگیمون خوش اومدی ارادجون

سلامممم ارادم عشق مامانی اول ازهمه تولدت مبارک پسرک کوچولومامان وبابا مامان 15خرداد رفتم بیمارستان وبستری شدم قراربراین بودکه 16هم صبح دکترم بیاد وسزارینم کنه ساعت 11.30وقت اتاق عمل داشتم قبل اینکه بریم بیمارستان باباباوهابت قرارگذاشتیم که اخرین گردش 2نفرمونوبریم کلی گشتیم ورفتیم کناردریا وباهم حرف زدیم باورمون نمیشدکه فرداقراره پسرکوچولومونوبغل کنیم واقعا حس قشنگی بود خلاصه پسرنازم ساعت 9شب رفتیم بیمارستان واول رفتم بخش زایشگاه تاضربان قلبتو چک کنن وااااااااااااای که چه شبی بودمامانی توی بخش یه خانوم 22ساله داشت زایمان میکرد کل بیمارستان وگذاشته بود رو سرش منم تاچشمم بهش افتاد یهویی یه ترس عجیبی ...
23 خرداد 1392

15خرداد 1روزتابوسیدنت

سلامممم عشقمممممم دیگه کم کم داریم به لحظه دیدنت نزدیک میشیمایه ذوق وشوق عجیبی دارم خیلی خوشحالما اما نگرانم هستم اخه امشب قراره ساعت 9شب برم بیمارستان وبستری بشم مامانی مادرجون هی اصرارداره امشب وکنارم تو بیمارستان بمونه اما اجازه ندادن بهش باباوهابت وکه دیگه نگو اصلانمیدونه داره چیکار میکنه مامانی این اخرین شبی هستش که تو شکم مامانی  خیلی حس قشنگیه از خدا میخوام که این لحظه رو نصیب همه بکنه امروزبا بابااخرین گردش 2نفره مونم رفتم درسته تو شکم مامانیا اماازاین به بعد قرار تو بغلمون باشی واااااااااااااااااااااااای عاشقتیم ارادی   ...
15 خرداد 1392

2 روزتا بوسیدنت

سلام عشق مامان اگه بدونی مامان وباباچقدرذوق وشوق دارن اخه 2روزدیگه میایی تو بغلم عزیزم کاشکی این 2روزم هرچی زودترتموم بشه یه حس وحال عجیبیه توخونمون  همه منتطرتو ووروجک هستیم عاشقتن مامان وبابا ...
14 خرداد 1392

یه سری عکس

سلام عشق مامان  بالاخره تاریخ 16خردادواسه اومدن قدمهای کوچولوت قطعی شد دل تو دل من وبابایی نیست میدونم دنیا که بیایی دلم واسه همه این شیطنونی هات تنگ میشهولی اون موقع دیگه توبغل مامانی اینم یه سری دیگه از وسایلت راستی مامان این کیسه خواب مال نوزادی مامان ارزوت هستشااااااا مادرجون نگهش داشته بوددادبه خودم من واسه تو میخوام استفادش کنم اینم عکسش   اینم لوازم بهداشتی       اینم ماشینات ...
7 خرداد 1392

لباسای قندعسلم

واااااااای که مامان چقدتواین لباساماه میشی الهی دورت بگردم ارادمامان دیگه طاقت ندارم دوست دارم زودتر بیایی بغلمممم اینم لباسات               ...
4 خرداد 1392

کفشای گل پسرم

بازم سلام گل پسرم  مامان میخوام امروز یه سری دیگه عکس بذارمممم وااااااای که چقدرمن وبابایی منتطرقدمای کوچولوت هستیم اگه خدابخواد تا اومدنت 12روزمونده دلم میخوادزودترتو اغوشم بگیرمت ونوازشت کنم اینم کفشای ارادجونم       ...
4 خرداد 1392

کالسکه ارادجونم

سلام نفس مامان مامان خیلی تنبل شدم هنوزم عکس سیسمونی تونذاشتم ولی الان میخوام عکس کالسکه اقاارادموبذارمممممم مامانی عاشقتممممممممممم دلم میخواداون تن گرمتوهرچی زودترتواغوشم بگیرمممممممممم الهی ماما ن دورت بگردممم       ...
1 خرداد 1392

انتظارشیرین

سلاممم پسرک قشنگ مامان میدونی چقدرمامان وبابایی داریم لحطه شماری میکنیم واسه اومدنت این روزا همش داری خودتوتوشکم مامانی قلمبه میکنی تا بهت دست میزنم زودفرارمیکنی اززیزدستم ازبس که شیطونی مامانی این روزا خیلی زودخسته میشم خیلی مراقب خودت باش بووووووووووووس   ...
28 ارديبهشت 1392

لباسای ارادجوووووونم

سلاممم ارادی مامان خوبی عزیزممممممم قربونت برم ماشالله تکونات خیلی زیادشده فدات بشم که جات اون تو تنگه وهی خودتو قلمبه میکنی یکم دیگه تحمل کن پسرم تا بیایی پیش مامان وبابا میخوام عکس یه سری از لباساتو تووبلاگت بذارم جیگرمامان الان 35هفته و1روزته اینم یه سری از لباسات           اینارو مامان خودم بافتم   ...
23 ارديبهشت 1392